سیری در کتاب « بلیت یک طرفه به مالدیو » - وحید اوراز

وحید اوراز

«بلیت یک طرفه به مالدیو» نوشته‌ی مهسا علّیون از انتشارات قو، مجموعه‌ای از «پنج داستان کوتاه»، با شیوه‌ی روایت‌های «اوّل شخص مفرد» با درون‌مایه‌ها و مضمون‌های اجتماعی و با لحن و زبان زنانه و یکنواخت عرضه شده است که در ادامه به موشکافی، تحلیل و بررسی خواهیم پرداخت:

اگر از فاصله‌ای معقول به سیر حرکت ادبیات معاصر ایران نگاه کنیم، متوجه دو جریان عمده‌ی «رئالیستی» و «مدرنیستی» می‌شویم که گاه یکدیگر را نفی می‌کنند و گاه بر هم تاًثیر می‌نهند؛ در مواردی نیز با هم ترکیب می‌شوند. جریان رئالیستی خود را متعهّد به منعکس کردنِ صدای جمع می‌داند، و به فضاهای بیرونی و انبوه جمعیت می‌پردازد.

مهسا علیّون روایت داستان‌ها را هرچند مجزا؛ امّا در کلّ با روایت اوّل شخص مفرد شروع و به انجام می‌رساند، هرچند مجموعه‌ی حاضر اولین کار این نویسنده جوان محسوب می‌شود، اما اگر بخواهیم در این‌باره بیشتر صحبت کنیم می‌بایست کارهای بعدی او را هم شاهد باشیم. اما وی در این داستان‌ها، با نوعی خودآگاهی شاعرانه و شهودی به فراواقعیت و آفرینش فضاهای ذهنی و درونی می‌اندیشد و ثابت می‌کند که از یک نوع سبک خاص تبعیّت کرده و همین مجموعه خود سبک نوشتاری وی را معرفی می‌نماید.

علیّون خود را ملزم به سخن گفتن از طرفِ جمع یا دفاع از یک مرام خاص نمی‌کند، او بیش از آنکه نگران وقایع‌نگاریِ زمانه باشد، به جست‌وجو در حالت‌های ظریف روحی و تناقض‌های درونی انسان‌ها اهمّیت می‌دهد؛ بیشتر به تجربه‌گرایی در ساختار داستان میل دارد و مسئولیت در برابر زبان و فرم را جایگزین تعهد اجتماعی می‌کند.

«انزوا»، «عشق‌های شکست‌خورده»، «مهاجرت»، «تنهایی»، «تک‌افتادگی»، «ناهمگن شدن با دیگران» و «اعتیاد» از پیرنگ‌های داستان‌های این مجموعه است که مخاطب با حسِ همذات پنداریِ ملموس، متن داستان‌ها را مورد پردازش قرار می‌دهد.

تقابل، کُنش و ارتباط بین دو شخص، ارتباطی گاهاً ذهنی، گاهی عینی؛ که بعضاً این ارتباط جواب داده و بین مخاطب و سیر ریلی داستان برقرار می‌شود و بعضاً در جاهایی پس زده می‌شود.

مهسا علیّون توانسته است، ریتم و طول داستان‌ها را مناسب و متناسب با نظر مخاطبان انتخاب نماید. تا جایی که مخاطب می‌تواند استانداردهای داستان کوتاه را لمس نماید. وی دقیقاً تعریف مشهور ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe ) شاعر و داستان‌نویس آمریکایی که در زُمره‌یِ نخستین نظریه‌پردازانِ داستان کوتاه محسوب می‌شود را از داستان کوتاه به دست داده است. به اعتقاد پو، داستان کوتاه نوعی از روایت است که همه‌ی عناصر آن معطوف به القاءِ تاٌثیری واحد در مخاطب هستند و می‌شود کل آن را در مدت یک نشست خواند.

جدای از این‌ موارد؛ مورد مهمی که از سوی علّیون و شاید دیگر نویسندگان زن جوان در سال‌های اخیر شاهدیم، زنانه‌نویسی و نگاه متمرکز زنان در داستان‌ها می‌باشد که به زعم نگارنده، یکی از نقاط قوّت روایت در داستان‌ها محسوب می‌گردد.

وی نوع نگاه زنانه را در تمامی داستان‌ها و متن‌هایش جاری و ساری ساخته و با یک نگرش متفاوت، و نگاه ظریف زنانه به جامعه‌ی پیرامونش نگریسته است. او جهان‌بینی و تجربه‌های زنانه‌اش را در تمامی متون داستان‌هایش به خوبی منعکس و تصویر کرده است.

حسِ خوبِ زنانگی در فضای داستان وجود دارد و احساس اینکه شخصیت‌ها زن هستند، راوی خود یک زن هست، محور داستان‌ها حول زنانگی می‌چرخد به خوبی نمایان هست؛ که این در نوع خود یک گام مثبت برای داستان‌نویسی زنان سرزمین‌مان محسوب می‌گردد.

علّیون به خوبی توانسته زن را به شکلی تصویر نماید که به دنبال کشف و شناخت زنانگی و هویت زنانه‌ی خویش است.

با برداشت از داستان‌ها در می‌یابیم که زنان به دنبال کشف و شناخت زنانگی و هویت زنانه‌ی خویش‌اند و مسائل زنان، آرمان‌ها و اهداف آنان در کانون توجه نویسنده‌ی جوان قرار دارد و جایگاه زنان از مقام اُبژگی به سوژگی متحوّل می‌شود و قهرمانان داستان‌های مجموعه، از میان زنان برگزیده شده‌اند.

علّیون با این روایت‌ها زاویه‌ی دید خود را از سوم شخص به اوّل شخص تغییر جهت داده است. چرا که او با دیدِ وسیع خود می‌داند که اگر زاویه‌ی دید به صورت اول شخص باشد و به عبارتی زاویه‌یِ دید از چشم‌انداز درونی باشد، بین نویسنده و راوی رابطه‌ی مستقیمی برقرار می‌شود. در حالیکه اگر روایت از چشم‌انداز بیرونی و سوم شخص باشد، نویسنده در حال تصدیقِ تجربه‌ی دیگران است.

راوی بازگوکننده‌ای است که از منظری خاص داستان را روایت می‌کند. در این داستان‌ها نظرگاه؛ بر نگاهِ یکی از شخصیت‌هاست که خود در داستان ایفای نقش می‌کند و در یک سوی کشمکش‌ها قرار گرفته است و این در داستان‌های مدرن با منظر یک ذهنیت مرکزی شخصیت اصلی- بازگو می‌شود. که «بلیت یکطرفه به مالدیو» را مهسا علّیون توانسته تا انتها با این نظرگاه به مقصد برساند.

او با انتخاب شخصیت‌ها به‌خوبی توانسته جامعه را در بطن و متن داستان‌هایش به تصویر بکشد و زیرِ پوستِ جامعه را به نوعی با ایجازگویی و نماد، نشان دهد.

کاراکترهای «الناز» در داستان «شمعی برای یِلِنا»، «نیاز» در داستان «هنوز زمستان است»، «ریحانه» در داستان «چوب‌خط»، «سهای» در داستان «یازده دقیقه به وقت تهران»، «فرنوش» در داستان «آموره پیزِریا»، «نگار» در داستان «بلیت یک‌طرفه به مالدیو» به خوبی در جا اُفتادنِ شخصیت‌ها در ذهن مخاطب موفق عمل کرده است.

اشخاص داستان‌ها بخشی از کشمکش روایت را نمایندگی می‌کنند و صرفاً یک شخصیّت واحد دارند و رویداد و کشمکش نیز حولِ همان تک شخصیت شکل می‌گیرد.

شخصیت‌ داستان‌های مهسا علّیون گاهی «ایستا» و گاهی «پویا» می‌باشند. همان‌گونه که در داستان‌ها هم می‌بینیم شخصیت ایستا از رویداد روایت شده در داستان تاٌثیر نمی‌پذیرد و متحوّل نمی‌شود؛ نتیجتاً چنین شخصیتی در پایان داستان، همان نگرش‌ها یا باورها، یا طرزِ رفتاری را حفظ می‌کند که در ابتدای داستان داشت. متقابلاً شخصیتِ پویا از رویداد اصلیِ روایت چنان تاٌثیر می‌پذیرد که در پایان داستان دگرگون می‌شود و درخصوص موضوعِ اصلیِ روایت به اعتقادی جدید می‌رسد.

راوی با بیان تجربه‌ها، اطلاعات از عرصه‌های عمومی، نظیر «سیاست»، «اقتصاد» و «جهانگردی»، منزلت برتر خویش را با برچسب «جهاندیدگی» تثبیت می‌کند.

علّیون در این داستان‌ها توانسته است آن دید به راوی زن را در سطحی بالاتر بنشاند و به این باور که مخاطب زنان فقط کودکان هستند که در خانه به سر می‌برند و هنگام خواب به این داستان‌ها دل می‌دهند؛ خطِ بُطلان بِکِشَد.

از عمده نکاتِ مهم حال و هوای داستان‌ها در این مجموعه، رنگ‌آمیزیِ عاطفیِ حاکم بر آن است که از طریق دلالت‌ها یا معانیِ ثانویِ واژه‌ها اِلقا می‌شود. لحنِ راوی داستان‌ها به دلیل انتخاب واژگان خاص یا به‌کارگیری نحو ( syntax ) یا ساختمان خاص در جملات، توانسته حاکی از جَوّ یا اتمسفر اضطراب‌آمیز، شادمانه، تواٌم با افسردگی، امیدوارانه، دل‌مُرده و غیره را به تصویر بکشد.

او یادآوری تجربه‌ها با نام اماکن جغرافیایی و زمان عینی و ویژگی‌های شخصی خود را آغاز می‌کند و در مواردی به تثبیت جایگاه مقتدرانه دست می‌یابد.

استفاده نویسنده از نشانه‌های فرا زبانی، یکی دیگر از ویژگی‌های ساختاری جمله‌ها در این داستان‌ها است. خط فاصله یا نقطه‌چین در پایان جمله‌ها از بارزترینِ این علائم است. نویسنده جمله‌ها را با کاربرد این نشانه‌ها ناتمام رها می‌کند.

در این داستان‌ها طیفی از عوامل شخصی، خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ناخشنودی کاراکترها از دنیای پیرامون مؤثر است. اغلب در داستان‌ها هنگام برخورد نویسنده با گنگی‌ها و نادانستنی‌هایِ پیرامونش نمایان می‌شود. اینجاست که او به رمزهای برآمده از درد، خوش‌آمد می‌گوید و رابطه‌ی بین خویش و غم را مستحکم می‌کند.

خودگویی بیش از گفت‌وگو در این داستان‌ها قابل پی‌گیری است، زیرا کاراکترها واقعیّت را برخلاف تصوّرات خویش می‌یابند و در لاک تنهایی فرو می‌روند و برای ایجاد توازن بین واقعیّت با ایده‌آل‌ها و همچنین برقراری ارتباط بین خود با سایرین، خیال‌بافی می‌کنند. نتیجه‌ این می‌شود که رؤیاپردازی یا خواب دیدن‌ها در ذهن رمانتیک راوی، جبران‌کننده‌ی بسیاری از آرزوهای دور و دست‌نایافتنی می‌گردد.

داستان‌های «بلیت یکطرفه به مالدیو»، حکمِ نوعی «قرائت نقادانه» از فرهنگ را نیز دارد. مهسا علّیون با نوشتن این مجموعه داستان‌های کوتاه، دنیایی خیالی بر ساخته است، لیکن همین عالَمِ خیالی، توجه مخاطبِ داستان‌ها را به دنیای واقعیت معطوف می‌کند و دیدنِ وجوهِ ناپیدای واقعیت را برای او میسّر می‌سازد. این عطفِ توجه، نقصان‌هایِ فرهنگ را، که معمولاً مغفول واقع شده‌اند، برای مخاطب برجسته ساخته و بدین ترتیب نویسنده‌ی این کتاب خود یک منتقد فرهنگ و روابط اجتماعی می‌شود. از این منظر، داستان‌ها؛ حکم نوعی «مداخله‌ی نقادانه» ( critical intervention ) را دارد که طیِ آن، نویسنده از واقعیّت، آشنایی‌زدایی می‌کند تا مخاطب پدیده‌های آشنا را در پرتوی متفاوت و تازه، مورد بازنگریِ انتقادی قرار دهد.

بدین ترتیب، پس از مطالعه‌ی این مجموعه‌ی تازه و نو از داستان کوتاه؛ واکنش مخاطب نیز به دنیای پیرامون دچار تحوّل می‌شود و او می‌تواند تعامل‌های خود را از نو و با نگاهی انتقادی تنظیم کند.

در کل داستان‌های مجموعه‌ی «بلیت یک طرفه به مالدیو»؛ علی‌رغم فراز و فرودهایی که در تک به تک داستان‌های خود دارد. می‌تواند بعنوان یک نگاه، با به‌کارگیری واژگانی تازه بر ذائقه‌ی مخاطب بنشیند. حال نگاه هر مخاطبی بر موضوع و داستان‌ها متفاوت بوده و دیدن و مطالعه‌ی آن شاید بسترهای تازه‌تری برای مخاطب بگشاید.

📌سیری در کتاب «سرگذاشتن روی زانوی ابن‌سیرین»   🖋 وحید اوراز

وحید اوراز

سرگذارشتن روی زانوی ابن‌سیرین نوشته‌ی حسین باقری از سوی نشر پاتیزه وارد بازار کتاب شده است. حسین باقری در این اثر 10 داستان کوتاه نوشته که هر کدام از داستان‌ها با موضوع منفصل و در کل متصل به هم عرضه شده است.

باقری کتاب را با قسمتی از نامه‌ی فرانتس کافکا به ملینا آغاز می‌کند.

تمامی داستان‌ها در فضای سوررئال شکل گرفته است. اگر بخواهیم با یک دید سوررئالیستی به فضاها نظر کنیم که قطعا این فضا هم در داستان‌ها توسط این نویسنده جوان حفظ شده و جمله‌ی آغازین از کافکا مخاطب را یکسره به افکار و اندیشه‌ی برداشت شده از وی سوق می‌دهد. تمامی داستان‌ها در این فضا قرار دارند.

باقری توانسته اندیشه‌های غربی کافکایی را در آثار شرقی علی‌الخصوص منطقه‌ای، جاری و ساری سازد و شاکله‌ای ایرانی بدان‌ها بدهد و به نوعی زبان و شخصیت‌های ایرانی را در مکتبی غربی خلق کند؟

در ابتدا با اندک نظری به عالم داستانی کافکا به موشکافی مجموعه داستان‌های باقری در این کتاب بپردازیم.

بهروز حاجی محمدی در کتاب شخصیت‌های اصلی در آثار کافکا می‌نویسد: «داستان‌های کافکا مثل شعر است: عمدتا ثبت حادثه نیست، خود حادثه است؛ پدیده‌ای در حال شدن است. نویسنده در آغاز نگارش، حقیقتی را در اختیار ندارد. نوشته‌اش هم گزارش یا ارزیابی حقیقتی مسلم نیست و صرفا مبارزه‌ای پرمشقت به سوی حقیقت است.

به همین دلیل، خواننده نیز در مبارزه‌ای سخت درگیر می‌شود. در این ساحت، تفاسیر یکسویه رنگ می‌بازند. در واقع داستان‌های کافکا تاکیدی بر کنش جستجو به شمار می‌آیند و خود، تلاشی در خلق حقیقت محسوب می‌شوند. به هنگام قرائت و تفسیر آثار کافکا توجه به یک نکته ضرورت دارد؛ نکته‌ای که کافکا به درستی بر آن انگشت می گذارد؛ تفاوت آشکار جهان پیچیده درون و دنیای ساده بیرون از ذهن آدمی: "دنیای برون خیلی کوچک‌تر، ساده‌تر و بی‌پیرایه‌تر از آن است که تمام رازهای درون یک شخص را در بر بگیرد"».

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب

با این اجمال درخصوص سرگذاشتن روی زانوی ابن سیرین باید گفت: داستان‌های باقری هم در این مجموعه عمدتا درباره‌ی آن چیزی نیست که در طرح ظاهری داستان ارائه می‌شود. هنگام قرائت بسیاری از داستان‌های او، خواننده کاملا مطمئن است که در آن سوی خواننده‌هایش با تمام جزئیات آن‌ها، چیز دیگری هست. سادگی اثر، خواننده را به تفسیر آن مجاب می‌کند.

پس از کافکا در خلق اندیشه‌ی کافکایی، بسیاری از نویسندگان در تاثیر از وی داستان نوشته‌اند چه در سبک سوررئال، چه تکیه بر کلیشه‌ها و چه گرایش به اسطوره‌سازی‌ها. حسین باقری هم از دایره‌ی این نویسندگان خارج نشده است.

داستان‌های باقری در این مجموعه روایت‌های منثور کوتاهی هستند که نویسنده در آن با به کارگیری پیرنگی‌های منظم و منسجم، شخصیت یا شخصیت‌های معدودی را که به عملی واحد در واقعه‌ی واحد و اصلی دست می‌زنند، نشان می‌دهد و تاثیری واحد را به خواننده القا می‌نماید. پیام واحد داستان‌ها در این کتاب دقیقا تعریف داستان کوتاه را به خواننده نشان می‌دهد.

مشکل عمده در این مجموعه نقل ماجرا به معنای سنتی شکل نگرفته است هرچند برخی از فضاسازی‌ها و دایره‌ی گروه‌های اجتماعی سنتی است. اما این داستان‌ها رخدادهایی گشوده ناتمام‌اند. این داستان‌ها چون داستان‌های کافکا به هیچ‌وجه حقیقت مطلق و مسلمی را نمایش نمی‌دهند، حتی چنین هدفی هم ندارند. در واقع باقری خود نیز از ماهیت و ابعاد حقیقت بی‌خبر است. در چنین اتمسفری از داستان‌ها نمی‌توان هرگز به حقیقتی واحد و یکپارچه دست یازید؛ هدف، خلق مداوم حقیقت است. بسیاری از این داستان‌ها مبارزه سخت و پرشکوه شخصیت اصلی را در نیل به حقیقت نشان می‌دهند.

داستان‌های این اثر در واقع با بُن‌مایه‌های داستانی در ارتباط‌‌اند و بیانگر آن‌اند که درک اثر، در ساده‌ترین برداشت‌ها، مسئله‌ای پیچیده است و تلاش برای یافتن حقیقت، اگر چه تلاشی شایان توجه است، عملی پرمشقت و احتمالا پایان ناپذیر خواهد بود.

این بُن‌مایه‌ها:

الف: ناکامی در نیل به هدف یا عدم درک پدیده‌ها.

ب: عدم امکان پیشرفت یا پسرفت بی‌پایان سرگشتگی.

ج: قابلیت و چشم‌انداز محدود شخصیت اصلی داستان‌ها.

چ: ناکارآمدی استدلال.

ح: عدم تناسب بین اشتباه و تاوان آن.

خ: داستان‌ها و واقعیت آن‌ها.

باقری در این اثر و در کل مجموعه داستان‌ها «تجسّم» بخشیدن به آثار، هماهنگ کردن خود با آن، و نشان دادن تجربه‌ی روشنی که ارزش اثر بستگی بدان دارد  را مهمترین اشتغال خود و در موارد دشوار اشتغال کامل ذهن خود کرده است.

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب

داستان‌های باقری در این اثر از کشش و تعلیق لازم برای علاقمند کردن خواننده برخوردارند؟

در ارتباط‌گیری داستان‌ها به مفهومی محدودتر، اکراه وی از توجه به ارتباط، به عنوان یکی از اهداف عمده‌ی خویش و انکار او مبنی بر اینکه وی در اثرش هرگز تحت تاثیر تمایل به اثرگذاری بر دیگران قرار نگرفته است، دلیل آن نیست که ارتباط عملا هدف اصلی او را تشکیل نمی‌دهد. هنگامی که ما نویسنده را همواره در حالی می یابیم که دارد در جهت عدم تشخیص، یعنی در جهت ساختاری برای اثری که حالالت مزاجی مشخصی، غریب و زودگذر را کنار می گذارد، تلاش می کند و همیشه آن عناصری را به عنوان مبنای اثر به کار می برد که تاثیرات همسانی بر انگیزه‌ها می گذارند.

مساله ای که حادث است همانند کافکا گزینش میان یک «ساعت شلوغ» و «یک دوران بدون نام» از سویی و جایگاه عامل زمان در ارزش‌گذاری از سوی دیگر است.

باقری در این اثر خواسته چه بگوید؟

بزرگترین اشتباه در شخصیت‌پردازی اصرار بر واقعی بودن شخصیت‌های داستان است در داستان‌های واقع گرایانه نویسندگان می کوشند شخصیت‌ها هر چه بیشتر شبیه آدم‌های واقعی باشند، در واقع نویسنده کوشیده به گِردِ این شخصیت‌ها جزییاتی را بنشاند که از زندگی دوره‌ی خود برگرفته و رویدادها محدود به چیزهایی است که در زندگی روزمره محتمل است. نویسنده‌ی واقع‌گرا می‌کوشد خواننده را از تعلق خاطر به حرکت داستان منفک کند و به شخصیت علاقمند کند. بهترین واقع‌گرایان همواره کاری می‌کنند که با خواندن داستان ناگهان متوجه می‌شویم که این رفتارها را پیش‌تر هم دیده‌ایم.

در صناعت «جریان سیال ذهن» نویسنده با آن، فرایندهای ذهنی را در لایه‌ای روایت می‌کند که در آن تاثیرات حاصل از دیده‌ها و شنیده‌ها با افکار و آرزوهای مغشوش برخاسته از ذهن نیمه هشیار در می‌آمیزد.

شخصیت‌پردازی در این نوع را باید با درک خود از نحوه‌ی رفتار آدم‌ها محک بزنیم. در حکایت‌های غیرواقع‌گرایانه و رمانس‌ها، شخصیت معمولا به نهایت زیبا یا زشت‌اند؛ نیک هستند یا بد نهاد هستند. شخصیت‌های تک بعدی که با آرا و نگرش‌های برگرفته از فلسفه و الاهیات پرورانده شده‌اند.

 این نوع نوشتن رمزی است و ورای معنی ظاهری معنای دیگری نهفته دارد. نویسندگانی چون جان بارت، ویلیام گلدینگ و آیریس مرداک در شخصیت‌پردازی از فلسفه مدد جسته اند.

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب

شخصیت برآیند دو تکانه است:

فردیت بخشی و نمونه‌ی نوعی‌سازی (تیپ سازی). شخصیت‌های بزرگ و به یادماندنی برآیند پرقدرت این دو تکانه‌اند.

ویژگی‌های فردیت بخشی (تکیه کلام)، (رفتارها یا ظاهر خاص) شخصیت‌ها به خاطر سپرده می‌شود. ریزه‌کاری‌های فردیت‌بخشی جزئی از هنر داستان‌گوست.

در یک قصه‌ی پرماجرا با نمونه‌های نوعی روبرو می‌شویم که به انگاره‌ی سنتی جست‌وجوی رمانتیک تعلق دارد، مثل قهرمان مرد، قهرمان زن، آدم بد، هیولا.

یک داستان پرماجرا ممکن است بعد واقع‌گرایانه یا رمزی داشته باشد که از نوع شخصیت‌سازی می‌توان به وجود آن پی‌برد.

شخصیت‌های رمان‌های واقع‌گرایانه معمولا به صورت تجسم اندیشه‌ها با نگرش‌های فلسفی در آیند.

ریزه‌کاری‌های نمونه‌ی نوعی نوعی‌ساز بخشی از معنای قصه‌اند. در داستان واقع‌گرایانه یک شخصیت معمولا نماینده‌ی یک طبقه اجتماعی، یک نژاد، یک حرفه است یا شاید یک نمونه‌ی روانی قابل تشخیص باشد و یا ممکن است آمیزه‌ای از خصائل اجتماعی و روانی باشد. در داستان رمزی شخصیت‌ها بیشتر نماینده‌ی دیدگاه فلسفی‌اند.

خاستگاه جامعه و جامعه‌شناسی در این اثر

طبقات متوسط و پایین جامعه از نمودهای بارز این داستان هاست که پس از شخصیت ها حائز اهمیت می باشد. هر چند تاریکی مکان و جامعه از نمودهای بارز سبک سوررئالیستی است اما تقریبا با توجه به احساس شاعرگونه‌ی نویسنده و درگیر شدن وی در تمامی داستان ها با این احساس می توان به خوبی بر این وجوه دست پیدا کرد. نگاهی به اجتماع به صورت نقادانه و پرداختن به آلام انسان قرن جدید و اتفاقات روزمره در مجموعه ی داستان ها و تعریف یک جامعه مدرن گرفتار در رنج ها خود را به تصویر کشیدن در تک تک سطور این مجموعه نمایان است.

دیدگاه باقری در این داستان‌ها را باید بیشتر با دیگاه کافکا به نقد نشیت. اینکه چه اندازه توانسته در این سبک و سیاق موفق باشد یا خیر بستگی به ذوق و شوق مخاطب دارد که در چنین زمانه ای آیا این سبک و این روش توانسته داستان امروز و مدرن را به جامعه تحویل دهد؟ از آنجائیکه باقری بوشهری است در شکل‌گیری داستان‌هایش فضای زادگاهش را حفظ کرده و بومی‌گرایی و اقلیمی را تا حدی در اثرهایش نمایان می‌سازد.

حال مخاطب می ماند و اثر که بنظر نگارنده پرداختن و نقد و تحلیل زوایای داستان‌ها در این مجال می‌گنجد و نه در حوصله‌ی خواننده‌ی امروزی است چرا که داستان کوتاه خصلتش ایجاز نویسی است و یک نظر کوتاه خود رمانی می شود چند جلدی که بهتر است خود مخاطب با این اثر خلوت کرده و بتواند درونمایه های مبهم را با تفکر و اندیشه خود به قضاوت بنشیند.

#پایان

 

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب