وحید اوراز

سرگذارشتن روی زانوی ابن‌سیرین نوشته‌ی حسین باقری از سوی نشر پاتیزه وارد بازار کتاب شده است. حسین باقری در این اثر 10 داستان کوتاه نوشته که هر کدام از داستان‌ها با موضوع منفصل و در کل متصل به هم عرضه شده است.

باقری کتاب را با قسمتی از نامه‌ی فرانتس کافکا به ملینا آغاز می‌کند.

تمامی داستان‌ها در فضای سوررئال شکل گرفته است. اگر بخواهیم با یک دید سوررئالیستی به فضاها نظر کنیم که قطعا این فضا هم در داستان‌ها توسط این نویسنده جوان حفظ شده و جمله‌ی آغازین از کافکا مخاطب را یکسره به افکار و اندیشه‌ی برداشت شده از وی سوق می‌دهد. تمامی داستان‌ها در این فضا قرار دارند.

باقری توانسته اندیشه‌های غربی کافکایی را در آثار شرقی علی‌الخصوص منطقه‌ای، جاری و ساری سازد و شاکله‌ای ایرانی بدان‌ها بدهد و به نوعی زبان و شخصیت‌های ایرانی را در مکتبی غربی خلق کند؟

در ابتدا با اندک نظری به عالم داستانی کافکا به موشکافی مجموعه داستان‌های باقری در این کتاب بپردازیم.

بهروز حاجی محمدی در کتاب شخصیت‌های اصلی در آثار کافکا می‌نویسد: «داستان‌های کافکا مثل شعر است: عمدتا ثبت حادثه نیست، خود حادثه است؛ پدیده‌ای در حال شدن است. نویسنده در آغاز نگارش، حقیقتی را در اختیار ندارد. نوشته‌اش هم گزارش یا ارزیابی حقیقتی مسلم نیست و صرفا مبارزه‌ای پرمشقت به سوی حقیقت است.

به همین دلیل، خواننده نیز در مبارزه‌ای سخت درگیر می‌شود. در این ساحت، تفاسیر یکسویه رنگ می‌بازند. در واقع داستان‌های کافکا تاکیدی بر کنش جستجو به شمار می‌آیند و خود، تلاشی در خلق حقیقت محسوب می‌شوند. به هنگام قرائت و تفسیر آثار کافکا توجه به یک نکته ضرورت دارد؛ نکته‌ای که کافکا به درستی بر آن انگشت می گذارد؛ تفاوت آشکار جهان پیچیده درون و دنیای ساده بیرون از ذهن آدمی: "دنیای برون خیلی کوچک‌تر، ساده‌تر و بی‌پیرایه‌تر از آن است که تمام رازهای درون یک شخص را در بر بگیرد"».

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب

با این اجمال درخصوص سرگذاشتن روی زانوی ابن سیرین باید گفت: داستان‌های باقری هم در این مجموعه عمدتا درباره‌ی آن چیزی نیست که در طرح ظاهری داستان ارائه می‌شود. هنگام قرائت بسیاری از داستان‌های او، خواننده کاملا مطمئن است که در آن سوی خواننده‌هایش با تمام جزئیات آن‌ها، چیز دیگری هست. سادگی اثر، خواننده را به تفسیر آن مجاب می‌کند.

پس از کافکا در خلق اندیشه‌ی کافکایی، بسیاری از نویسندگان در تاثیر از وی داستان نوشته‌اند چه در سبک سوررئال، چه تکیه بر کلیشه‌ها و چه گرایش به اسطوره‌سازی‌ها. حسین باقری هم از دایره‌ی این نویسندگان خارج نشده است.

داستان‌های باقری در این مجموعه روایت‌های منثور کوتاهی هستند که نویسنده در آن با به کارگیری پیرنگی‌های منظم و منسجم، شخصیت یا شخصیت‌های معدودی را که به عملی واحد در واقعه‌ی واحد و اصلی دست می‌زنند، نشان می‌دهد و تاثیری واحد را به خواننده القا می‌نماید. پیام واحد داستان‌ها در این کتاب دقیقا تعریف داستان کوتاه را به خواننده نشان می‌دهد.

مشکل عمده در این مجموعه نقل ماجرا به معنای سنتی شکل نگرفته است هرچند برخی از فضاسازی‌ها و دایره‌ی گروه‌های اجتماعی سنتی است. اما این داستان‌ها رخدادهایی گشوده ناتمام‌اند. این داستان‌ها چون داستان‌های کافکا به هیچ‌وجه حقیقت مطلق و مسلمی را نمایش نمی‌دهند، حتی چنین هدفی هم ندارند. در واقع باقری خود نیز از ماهیت و ابعاد حقیقت بی‌خبر است. در چنین اتمسفری از داستان‌ها نمی‌توان هرگز به حقیقتی واحد و یکپارچه دست یازید؛ هدف، خلق مداوم حقیقت است. بسیاری از این داستان‌ها مبارزه سخت و پرشکوه شخصیت اصلی را در نیل به حقیقت نشان می‌دهند.

داستان‌های این اثر در واقع با بُن‌مایه‌های داستانی در ارتباط‌‌اند و بیانگر آن‌اند که درک اثر، در ساده‌ترین برداشت‌ها، مسئله‌ای پیچیده است و تلاش برای یافتن حقیقت، اگر چه تلاشی شایان توجه است، عملی پرمشقت و احتمالا پایان ناپذیر خواهد بود.

این بُن‌مایه‌ها:

الف: ناکامی در نیل به هدف یا عدم درک پدیده‌ها.

ب: عدم امکان پیشرفت یا پسرفت بی‌پایان سرگشتگی.

ج: قابلیت و چشم‌انداز محدود شخصیت اصلی داستان‌ها.

چ: ناکارآمدی استدلال.

ح: عدم تناسب بین اشتباه و تاوان آن.

خ: داستان‌ها و واقعیت آن‌ها.

باقری در این اثر و در کل مجموعه داستان‌ها «تجسّم» بخشیدن به آثار، هماهنگ کردن خود با آن، و نشان دادن تجربه‌ی روشنی که ارزش اثر بستگی بدان دارد  را مهمترین اشتغال خود و در موارد دشوار اشتغال کامل ذهن خود کرده است.

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب

داستان‌های باقری در این اثر از کشش و تعلیق لازم برای علاقمند کردن خواننده برخوردارند؟

در ارتباط‌گیری داستان‌ها به مفهومی محدودتر، اکراه وی از توجه به ارتباط، به عنوان یکی از اهداف عمده‌ی خویش و انکار او مبنی بر اینکه وی در اثرش هرگز تحت تاثیر تمایل به اثرگذاری بر دیگران قرار نگرفته است، دلیل آن نیست که ارتباط عملا هدف اصلی او را تشکیل نمی‌دهد. هنگامی که ما نویسنده را همواره در حالی می یابیم که دارد در جهت عدم تشخیص، یعنی در جهت ساختاری برای اثری که حالالت مزاجی مشخصی، غریب و زودگذر را کنار می گذارد، تلاش می کند و همیشه آن عناصری را به عنوان مبنای اثر به کار می برد که تاثیرات همسانی بر انگیزه‌ها می گذارند.

مساله ای که حادث است همانند کافکا گزینش میان یک «ساعت شلوغ» و «یک دوران بدون نام» از سویی و جایگاه عامل زمان در ارزش‌گذاری از سوی دیگر است.

باقری در این اثر خواسته چه بگوید؟

بزرگترین اشتباه در شخصیت‌پردازی اصرار بر واقعی بودن شخصیت‌های داستان است در داستان‌های واقع گرایانه نویسندگان می کوشند شخصیت‌ها هر چه بیشتر شبیه آدم‌های واقعی باشند، در واقع نویسنده کوشیده به گِردِ این شخصیت‌ها جزییاتی را بنشاند که از زندگی دوره‌ی خود برگرفته و رویدادها محدود به چیزهایی است که در زندگی روزمره محتمل است. نویسنده‌ی واقع‌گرا می‌کوشد خواننده را از تعلق خاطر به حرکت داستان منفک کند و به شخصیت علاقمند کند. بهترین واقع‌گرایان همواره کاری می‌کنند که با خواندن داستان ناگهان متوجه می‌شویم که این رفتارها را پیش‌تر هم دیده‌ایم.

در صناعت «جریان سیال ذهن» نویسنده با آن، فرایندهای ذهنی را در لایه‌ای روایت می‌کند که در آن تاثیرات حاصل از دیده‌ها و شنیده‌ها با افکار و آرزوهای مغشوش برخاسته از ذهن نیمه هشیار در می‌آمیزد.

شخصیت‌پردازی در این نوع را باید با درک خود از نحوه‌ی رفتار آدم‌ها محک بزنیم. در حکایت‌های غیرواقع‌گرایانه و رمانس‌ها، شخصیت معمولا به نهایت زیبا یا زشت‌اند؛ نیک هستند یا بد نهاد هستند. شخصیت‌های تک بعدی که با آرا و نگرش‌های برگرفته از فلسفه و الاهیات پرورانده شده‌اند.

 این نوع نوشتن رمزی است و ورای معنی ظاهری معنای دیگری نهفته دارد. نویسندگانی چون جان بارت، ویلیام گلدینگ و آیریس مرداک در شخصیت‌پردازی از فلسفه مدد جسته اند.

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب

شخصیت برآیند دو تکانه است:

فردیت بخشی و نمونه‌ی نوعی‌سازی (تیپ سازی). شخصیت‌های بزرگ و به یادماندنی برآیند پرقدرت این دو تکانه‌اند.

ویژگی‌های فردیت بخشی (تکیه کلام)، (رفتارها یا ظاهر خاص) شخصیت‌ها به خاطر سپرده می‌شود. ریزه‌کاری‌های فردیت‌بخشی جزئی از هنر داستان‌گوست.

در یک قصه‌ی پرماجرا با نمونه‌های نوعی روبرو می‌شویم که به انگاره‌ی سنتی جست‌وجوی رمانتیک تعلق دارد، مثل قهرمان مرد، قهرمان زن، آدم بد، هیولا.

یک داستان پرماجرا ممکن است بعد واقع‌گرایانه یا رمزی داشته باشد که از نوع شخصیت‌سازی می‌توان به وجود آن پی‌برد.

شخصیت‌های رمان‌های واقع‌گرایانه معمولا به صورت تجسم اندیشه‌ها با نگرش‌های فلسفی در آیند.

ریزه‌کاری‌های نمونه‌ی نوعی نوعی‌ساز بخشی از معنای قصه‌اند. در داستان واقع‌گرایانه یک شخصیت معمولا نماینده‌ی یک طبقه اجتماعی، یک نژاد، یک حرفه است یا شاید یک نمونه‌ی روانی قابل تشخیص باشد و یا ممکن است آمیزه‌ای از خصائل اجتماعی و روانی باشد. در داستان رمزی شخصیت‌ها بیشتر نماینده‌ی دیدگاه فلسفی‌اند.

خاستگاه جامعه و جامعه‌شناسی در این اثر

طبقات متوسط و پایین جامعه از نمودهای بارز این داستان هاست که پس از شخصیت ها حائز اهمیت می باشد. هر چند تاریکی مکان و جامعه از نمودهای بارز سبک سوررئالیستی است اما تقریبا با توجه به احساس شاعرگونه‌ی نویسنده و درگیر شدن وی در تمامی داستان ها با این احساس می توان به خوبی بر این وجوه دست پیدا کرد. نگاهی به اجتماع به صورت نقادانه و پرداختن به آلام انسان قرن جدید و اتفاقات روزمره در مجموعه ی داستان ها و تعریف یک جامعه مدرن گرفتار در رنج ها خود را به تصویر کشیدن در تک تک سطور این مجموعه نمایان است.

دیدگاه باقری در این داستان‌ها را باید بیشتر با دیگاه کافکا به نقد نشیت. اینکه چه اندازه توانسته در این سبک و سیاق موفق باشد یا خیر بستگی به ذوق و شوق مخاطب دارد که در چنین زمانه ای آیا این سبک و این روش توانسته داستان امروز و مدرن را به جامعه تحویل دهد؟ از آنجائیکه باقری بوشهری است در شکل‌گیری داستان‌هایش فضای زادگاهش را حفظ کرده و بومی‌گرایی و اقلیمی را تا حدی در اثرهایش نمایان می‌سازد.

حال مخاطب می ماند و اثر که بنظر نگارنده پرداختن و نقد و تحلیل زوایای داستان‌ها در این مجال می‌گنجد و نه در حوصله‌ی خواننده‌ی امروزی است چرا که داستان کوتاه خصلتش ایجاز نویسی است و یک نظر کوتاه خود رمانی می شود چند جلدی که بهتر است خود مخاطب با این اثر خلوت کرده و بتواند درونمایه های مبهم را با تفکر و اندیشه خود به قضاوت بنشیند.

#پایان

 

#انجمن_نقد_و_تحلیل_ایران_کتاب