آنکه مي خواستم من باشم -استاد ابوالحسن نجفي-
| استاد ابوالحسن نجفي |
|
|
|
عليرضا انوشيرواني* آخر شب بود که روزنامه اعتماد دوشنبه 30 دي را از کيف ام بيرون آوردم و مشغول تورق و مطالعه صفحات مورد علاقه ام شدم. من جزء آنهايي هستم که روزنامه هاي خواندني را شب ها مي خوانم، آن هم شبً روز بعد، چون روزنامه ها يک روز ديرتر به شهرستان ها مي رسد. همين طور که روزنامه را ورق مي زدم به ضميمه روزانه آن رسيدم و عکس استاد ابوالحسن نجفي بلافاصله توجه ام را به خود جلب کرد. «پرونده يي درباره ابوالحسن نجفي، گوشه نشين فرهنگ» که با آثار و گفتاري از استاد نجفي، اهل قلم و دوستان قديمي ايشان همراه بود. بي درنگ کارهاي ديگر را کنار گذاشتم و مشغول مطالعه اين ضميمه جالب و خواندني شدم. من افتخار دوستي ديرينه با استاد را ندارم لکن از همان دوران دبيرستان و دانشجويي با آثار ايشان مانوس بوده ام. هنوز به ياد دارم که در آن سال ها با چه شور و حرارتي درباره کتاب ادبيات چيست؟ سارتر با ترجمه درخشان ابوالحسن نجفي و مصطفي رحيمي با هم کلاسي هايم بحث مي کرديم.«گوشه نشين فرهنگ»، «مردي که مصاحبه نمي کند»، «نجفي، مرد فرهنگ و ادبيات»، «نيکي پير مغان»،«دقيق ترين مترجم روزگار ما»، «استاد نجفي، جاي ديگر نشيند» و گفت وگوهاي صميمي و دلنشين ديگر، همه از استاد نجفي گفته بودند، از علم و دانش گسترده و خصال نيکوي ايشان، از نجفي عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي، زبان شناس، مترجم صاحب سبک، عاشق ادبيات، فرهنگ نويس، چهره يي تاثيرگذار بر ادبيات معاصر ايران، محافظ زبان فارسي و پژوهشگر برجسته حوزه وزن و عروض شعر فارسي. اما يکي از جنبه هاي مهم علمي استاد از نگاه ها به دور مانده بود؛ استاد نجفي و تاثير او در حوزه نظريه و نقد کاربردي ادبيات تطبيقي در ايران. حجب و فروتني استاد مانع آن شده که به پيشگامي و تلاش هاي خود در اين حوزه اشارتي داشته باشند، در نتيجه، حتي دوستان ايشان از فعاليت هاي استاد در زمينه ادبيات تطبيقي کم اطلاع هستند. استاد نجفي فعاليت هايي در اين عرصه داشته اند که به نوبه خود شايسته تمجيد است. ايشان به واقع اولين پژوهشگر ايراني است که در فروردين سال 1351- حدود 37 سال پيش- در مقاله يي با عنوان «ادبيات تطبيقي چيست؟» (ماهنامه آموزش و پرورش، شماره 7، جلد 41، صص 448-435 ) با ديدي جامع و علمي به بررسي اين حوزه از دانش بشري پرداخته است. استاد اين مقاله را شش ماه قبل از مقاله مرحوم دکتر جواد حديدي (1381-1311)، «ادبيات تطبيقي، پيدايش و گسترش آن» (مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني مشهد، شماره سوم، دوره هشتم، پاييز 1351، صص 709-685) نگاشته است. ابوالحسن نجفي، حسين خطيبي، احمد سميعي و سيمين دانشور از جمله شاگردان مرحوم دکتر فاطمه سياح (1326-1281) بودند که اولين بار در ايران کرسي ادبيات تطبيقي را در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران بنيان نهاد. پس از فوت زودهنگام دکتر سياح که رساله دکتراي خود را درباره آناتول فرانس در دانشگاه مسکو به پايان رسانده بود کسي جانشين او نشد و اين رشته به تدريج به فراموشي سپرده شد. در اين سال ها دکتر جديدي در گروه زبان و ادبيات فرانسه دانشگاه مشهد به تحقيق در زمينه ادبيات تطبيقي مشغول بود و استاد نجفي هم به مدت سه سال (1349-1346) در دانشکده ادبيات دانشگاه اصفهان ادبيات تطبيقي را تدريس و جزواتي هم در اين زمينه تدوين کرد. نقل چند جمله يي از مقدمه مقاله سال 1351 استاد نجفي بيانگر شناخت عميق ايشان از ادبيات تطبيقي در 40 سال پيش است که هنوز در محافل و گردهمايي هاي علمي و بين المللي اين رشته مطرح است. سال هاست که ادبيات تطبيقي در دانشگاه ها و مدارس عالي ايران تدريس مي شود، ولي هنوز هيچ ماخذ و منبعي به صورت کتاب يا رساله يا حتي مقاله، در زبان فارسي وجود ندارد که دانشجوي اين رشته يا طالب اين علم، لااقل براي آشنايي با اصول مقدماتي بتواند به آن مراجعه کند. البته در سال هاي اخير چند مقاله پراکنده و يکي دو کتاب با ارزش، خاصه مجموعه مقالاتي از دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، در زمينه پاره يي از جلوه هاي اين علم منتشر شده است، ولي همه به کاربرد عملي اصول، بالاخص در تطبيق قسمت هايي از ادبيات ايران با ادبيات اروپا، پرداخته و از طرح نظري اصول اجتناب کرده اند. چندان که مي توان گفت هنوز نه تعريف اين علم به دست داده شده و نه حتي قلمرو بحث آن مشخص شده است. مقاله ذيل کوششي است براي تعريف ادبيات تطبيقي و تعيين حد و مرز آن و نيز معرفي قلمروهاي تازه يي که، خاصه در سال هاي اخير، به روي اين پژوهش کهن - اما «دانش» نو- گشوده شده است.(ص435) 37 سال پيش استاد نجفي به صراحت به يکي از جدي ترين چالش هاي ادبيات تطبيقي در ايران اشاره مي کنند و مي گويند پژوهشگران ايراني از طرح نظريه هاي ادبيات تطبيقي اجتناب ورزيده اند و همه به کاربرد علمي آن پرداخته اند. استاد از همان زمان اعتقاد داشته اند که نقد کاربردي در ادبيات تطبيقي بدون ترسيم چارچوب هاي نظري آن راه به جايي نخواهد برد. اين توضيح را هم من به سخنان استاد اضافه کنم که چرا از هيچ روي در ايران به اصول نظري ادبيات تطبيقي پرداخته نشده است. با نگاهي گذرا به تاريخچه اين علم در ايران علت روشن مي شود. اغلب پژوهشگران ادبي در ايران هيچ گاه اين حوزه از دانش بشري را رشته يي مستقل به حساب نياورده و همواره آن را بخشي از ادبيات ملي محسوب کرده اند، به عبارت ديگر، حداکثر آن را گرايشي از ادبيات فارسي، عربي، فرانسه يا ساير ادبيات هاي ملي محسوب کرده اند. بديهي است پژوهشگري که چنين نگرشي داشته باشد خود را نيازمند دانستن نظريه هاي اين رشته نمي داند. از نظر چنين پژوهشگري ادبيات تطبيقي يعني مقايسه دو يا چند ادبيات ملل مختلف. بدين سان، هر گاه کسي با دو يا چند نويسنده يا اثر ادبي از ملل مختلف آشنا باشد مي تواند بدون اطلاع از نظريه خاصي به پژوهش در اين رشته بپردازد. علت عدم پاگيري اين رشته در ايران نيز، به عقيده من، در همين برداشت و باور غلط است، و تا اين کج فهمي تصحيح نشود، راه اندازي اين رشته در دانشگاه هاي ايران تلاشي بي ثمر و دولتي مستعجل خواهد بود که پس از چند سالي به همان سرنوشت گذشته گرفتار خواهد آمد. استاد نجفي بدين واقعيت واقف است. استاد در ادامه مقاله خود اضافه مي کنند؛ اما «ادبيات تطبيقي» ؟ کدام ادبيات را با کدام ادبيات تطبيق مي کند؟ ادبيات دو يا چند کشور يا همه کشورهاي جهان را؟ آيا دوره هاي مختلف ادبيات يک کشور يا واحد را با هم مي سنجد؟ يا شيوه هاي مشابه ادبي را در کشورهاي مختلف؟ آيا ادبيات را با رشته هاي ديگر فعاليت فکري و ذوقي بشر (هنرهاي زيبا، فلسفه، تاريخ، علوم) مقابله و مقايسه مي کند؟ يا اساساً نظريه يي است که روش هايي براي سنجش و ارزيابي ادبيات به دست مي دهد؟ هيچ کدام از اينها نيست و در عين حال همه اينها هم هست، (ص 435) استاد در ادامه مقاله به تعريف ادبيات تطبيقي و تبيين قلمرو پژوهش در ادبيات تطبيقي با ذکر مثال هاي متفاوت مي پردازند. بدون اغراق، بايد خاضعانه اعتراف کرد که هنوز پس از گذشت چهار دهه مقاله يي با اين سنجيدگي درباره ادبيات تطبيقي و قلمرو آن نوشته نشده است. استاد نجفي مدير گروه ادبيات تطبيقي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، در نخستين جلسه اين گروه در روز يکشنبه دوازدهم مهرماه 1383، با اشاره به ناشناخته ماندن ادبيات تطبيقي در ايران، اظهار اميدواري مي کنند که «فرهنگستان زبان و ادب فارسي که متولي اين گروه است، بتواند تعريف روشني از ادبيات تطبيقي داشته باشد و به عنوان باني اين گروه آن را به ديگر نهادها و افراد معرفي کند.» (خبرنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسي، سال نهم، شماره 100، مهر 83، ص 13) بدين سان، فعاليت گروه ادبيات تطبيقي فرهنگستان زبان و ادب فارسي آغاز مي شود. آقاي محمد قاسم زاده عضو هيات علمي گروه ادبيات تطبيقي فرهنگستان، در نامه فرهنگستان (دوره نهم، شماره اول، بهار 1386 گزارشي از فعاليت هاي گروه ادبيات تطبيقي ارائه مي دهند. (صص 217-216) ارائه گزارش عملکرد گروه ادبيات تطبيقي فرهنگستان توسط استاد نجفي در سيصد و سي و هفتمين نشست شوراي فرهنگستان زبان و ادب فارسي که در تاريخ دوشنبه، ششم خردادماه 1387برگزار شد، حکايت از دقت استاد در برنامه ريزي علمي دارد. پس از گذشت حدود چهار دهه، استاد هنوز اعتقاد دارند براي معرفي اين رشته به جامعه ادبي ايران نياز به کتاب و درس نامه به زبان فارسي داريم لذا تهيه درس نامه جامعي را در زمينه ادبيات تطبيقي در سه بخش وجهه همت خود قرار مي دهند. الف- تاريخچه تطور ادبيات تطبيقي ب- نظريه هاي ادبيات تطبيقي ج- پژوهش هاي موردي در ادبيات تطبيقي. علاوه بر اين، ترجمه کتاب تاثير ادبيات فارسي در ادبيات انگليسي، نوشته دکتر حسن جوادي، از سوي گروه ادبيات تطبيقي به گروه نشر آثار پيشنهاد و تصويب مي شود. طرح کتاب شناسي ادبيات تطبيقي با توجه به سابقه اندک پژوهش هاي تطبيقي در ايران و حتي نبود رشته دانشگاهي در اين زمينه ادامه مي يابد. در اين زمينه کليه مقالات فارسي چاپ شده در نشريات داخلي و خارجي گرد آمده که مبناي زماني جست و جو، سال 1304 يعني سال انتشار دوره اول «مجله آينده» به مديريت دکتر محمود افشار است. در زمينه نظريات و ديدگاه هاي مطرح در ادبيات تطبيقي، کتاب شناسي هاي چاپ شده در اروپا و امريکا تهيه شده است. جست و جو در زمينه وجوه مشترک بارز ميان ادبيات فارسي و ادبيات عربي و ترکي آغاز شده است و انتشار مجموعه يي از بهترين مقالات به زبان فارسي به صورت ضميمه نامه فرهنگستان در دستور کارگروه ادبيات تطبيقي فرهنگستان زبان و ادب فارسي قرار دارد. (به نقل از گزارش فرهنگستان زبان و ادب فارسي، دفتر ششم، بهار و تابستان 1387، صص 21-19) به راستي، چند عالم و پژوهشگر در جامعه ادبي خودمان سراغ داريم که همچون «گوشه نشين فرهنگ» ايران با چنين سنجيدگي، بينش علمي، دقت، ژرف انديشي، نظم و سخت کوشي و در عين حال با حجب و فروتني، به دور از هياهو و «بي هيچ چشمداشتي و بي هيچ تمناي نامي» کاري چنين سترگ را آغاز کرده و به پيش برده باشند. و اگر نبود به خاطر ارائه گزارش به شوراي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، استاد به رسم عادت ديرينه خود، هيچ گاه از کارهايش سخن نمي گفت. کم اند چنين مرداني. دوستان و همکاران استاد ابوالحسن نجفي به خصال نيکوي ايشان در ويژه نامه روزنامه اعتماد اشاراتي کرده اند، هرچند «به احترام حجب او از ارادت شان کمتر گفته اند». من نيز که مدت کوتاهي است موهبت مصاحبت با ايشان نصيبم شده، چنين کنم و به نکته يي اکتفا کنم. هنگامي که استاد با تو سخن مي گويد آهنگي دلنواز و صميمي در صدايش موج مي زند. کلامش بر دل مي نشيند و مي داني که دلش با زبانش يکي است. اگر تعريف مي کند، از سîرً تعارف نيست، مطلبت را خوانده يا شنيده و خوشش آمده، و اگر انتقادي دارد يا نکته يي را گوشزد مي کند، مي داني که از سر دوستي و محبت است. البته، خود به زودي در مي يابي که در محضر استاد سنجيده سخن بايد گفت. در نهايتً ساده زيستي، صميميت و خضوع، درمي يابي که استاد در مسائل علمي دقت، وسواس و سخت گيري عالمانه دارد و با صراحت سخن مي گويد، و چنين اند اهل فضل و دانش. بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان مي روي مستانه شو مستانه شو *عضو هيات علمي دانشگاه شيراز |
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵ ب.ظ توسط وحیداوراز
|
آخر شب بود که روزنامه اعتماد دوشنبه 30 دي را از کيف ام بيرون آوردم و مشغول تورق و مطالعه صفحات مورد علاقه ام شدم. من جزء آنهايي هستم که روزنامه هاي خواندني را شب ها مي خوانم، آن هم شبً روز بعد، چون روزنامه ها يک روز ديرتر به شهرستان ها مي رسد. همين طور که روزنامه را ورق مي زدم به ضميمه روزانه آن رسيدم و عکس استاد ابوالحسن نجفي بلافاصله توجه ام را به خود جلب کرد. «پرونده يي درباره ابوالحسن نجفي، گوشه نشين فرهنگ» که با آثار و گفتاري از استاد نجفي، اهل قلم و دوستان قديمي ايشان همراه بود. بي درنگ کارهاي ديگر را کنار گذاشتم و مشغول مطالعه اين ضميمه جالب و خواندني شدم. من افتخار دوستي ديرينه با استاد را ندارم لکن از همان دوران دبيرستان و دانشجويي با آثار ايشان مانوس بوده ام. هنوز به ياد دارم که در آن سال ها با چه شور و حرارتي درباره کتاب ادبيات چيست؟ سارتر با ترجمه درخشان ابوالحسن نجفي و مصطفي رحيمي با هم کلاسي هايم بحث مي کرديم.
فرهنگی - ادبی - هنری -