نیشگون - وحید اوراز
نيشگون
وحيد اوراز
(تو خود حديث مفصل بخوان از اين مُجمَل)
- : چرا اين رشته ؟
-: كدوم رشته ؟
-: چرا رشته ي ادبيات ؟
-:از سر ناچاري ! وقتي هيچ رشته اي قبول نشي مجبوري !!! و الا به چه درد جامعه مي خوره ، در عصر الكترونيكُ اينترنت و در هزاره ي سوم حرف زدن از اين رشته نشونه ي عقب موندگيه و دوري از واقعيته .
به طرف دانشجوياي ديگه نگاهي انداخت و ادامه داد:
-: تازه وقتي به كمك اون نتوني يه سنجاق قفلي رُ بسازي چرا بايستي همُّ غمّت رُ صرفش كني . خلاصه داداش من ، ادبيات مال دوران لب جويُ سايه ي درخته و آواز بلبله و حالام كه اون دوران سر اومده و با ادبيات بايستي good bay كردش.
ديدم فرصت خوبيه برا يه گپ ادبي و شايد بتونم قانعش كنم اونجورام كه فكر مي كنه نيست .
شايد ... شايد... و بازم شايد... محيط ادبي شهرمون اونجوريام كه اون ديده - زبانم لال- درست باشه ولي تو محيط ادبي كشور و شهراي ديگه كه اينجوري نيست.
ادامه دادم : ببين دوست عزيز در ابتدا مي خوام يه تعريفي از ادبيات بهت بگم و جايگاهشو در جامعه و اجتماع و همچنين انتظار جامعه ي مطبوعاتي از اين قشر كه از ديپلمه هاش گرفته تا اون دكتراهاشُ داره وارسي كنمُ بعدش بپردازم به حرفاي ديگه.
واژه ي مبارك و متبرك " ادب " ، واژه اي فارسيه و از ريشه ي دَب اومده . واژه هاي دبير ، دبستان ، دبيرستان و ... از اين ريشه ان . در فرهنگ لغات براي اين واژه معني هاي گوناگون نوشتن و بيشتر اونُ مترادف با دانشُ فرهنگ دونستن و "علم ادب" رُ به معني آشنايي با فن هايي دونستن كه به وسيله ي اونا ، انسان مي تونه راه بازشناختن "خوب" رُ از " بد " و "درست " رُ از " نادرست " فرا بگيره . اين فن ها رُ چنين نام برده ان: لغت ، صرف ، نحو ، اشتقاق ، معاني ، بيان ، بديع ، عروض ، قافيه ، خط ، انشاء ، تاريخ و ...
و در ثاني اين رشته اي نيست كه تو از سر ناچاري قبولش كني . ملطفتي كه ادبيات يه حرفه ست اگه يه دانشجوي ادبيات از خوندن يه بيت شعر "حافظ" يا "مولوي" يا خوندن داستان هاي شاخصُ معروف ادبيات جهان مثل دن كيشوت – بينوايان – آنا كارنينا – جنايات و مكافات و هزاران شاهكاراي ديگه لذت نبره ، به اشتباه وارد اين رشته شده . چون دانشجوي زبان و ادبيات فارسي مي بايست دروس بسيار و متنوع و گسترده اي رُ در وادي ادبيات فارسي بخونه و طي كنه و اگه كسي علاقمند نباشه اين رشته براش ملال آور مي شه .
ادامه دادم : اين رشته قلم درست و بيان خوب مي خواد تا انسان بتونه منظور خودشُ به خوبي تفهيم كنه همچنين از همه مهمتر دانشجوي اين رشته لازمه كه حافظه ي نسبتا قوي داشته باشه چونكه بخش عظيمي از مقولات ادبي رُ بايستي به خاطر بسپاره تا در مواقع لزوم به اونا دسترسي داشته باشه .
-: خوب يه موقعي اومديمُ فارغ التحصيل شديم ، اونوقت چه شغلايي هست كه بتونيم واردش بشيم و يه نوني درآريم . آخه خودت مي دوني كه ...؟
بهش شرح دادم و تمامي شرايطُ گفتم ، حتا بهش گفتم كه مي تونه پس از فارغ التحصيلي در مقطع كارشناسي و تلاشهاي فردي توام با فراگيري مطالب درسي مسؤليتهاي مختلفي رُ در بخش هاي فرهنگي و اجرايي جامعه به عهده بگيره از جمله : خدمت در كسوت مقدس معلمي در مراكز آموزشي ، قبول مسؤليت در مراكز ي همچون بخشداري ، فرمانداري ، شهرداري ، استانداري به عنوان كارشناس فرهنگي يا در صورت داشتن شرايط مورد لزوم در سمت بخشدار ، فرماندار و ... نويسنده ، ويراستار ، فعاليت در صداو سيما ( مركز توليد ) ، چاپ و نشر ، ثبت احوال و اسناد ، اشتغال در كتابخانه هاي عمومي و خصوصي ، اشتغال در مراكز تحقيقاتي و پژوهشي و ...
نذاشت حرفام تموم بشه يهُ ميون حرفام پريد و گفت :
- نويسنده ؟
گفتم : آره ، نويسنده
گفت: - كو ؟ نويسنده كو ؟ كدوم يك از اون فارغ التحصيلاي رشته ادبيات الان دست به قلمندُ دارن براي بهبودُ زيبايي ادبيات مينويسن ؟ كدومشون ؟ به جاي دوري نريم ، تو همين شهر خودتون چندتا فارغ التحصيل كارشناسي در اين رشته هست ؟ چندتا كارشناس ارشد ؟ چندتا دكترا ؟ كو ؟ ما كه از هيچ كدومشون نه مقاله اي ، نه جزوه اي و نه حتي نوشته اي در باب ادبيات نمي بينيم ؟ اوناييم كه دارن در مطبوعات قلم فرسايي مي كنن در باب ادبيات نيست . يا در مورد ورزش و يا در مورد فوايد فلان چيز و بهمان چيز مي نويسن .
حرفاش انگار پتكي بود كه از هزار مايلي آسمان به سرم كوبيده شد . يه لحظه تو دلم گفتم واقعا ، واقعا خاك به سر اون دانشكده ي ادبياتي كه فارغ التحصيل دكتراي ادبياتش الان داره به مطبوعات و مقالات ورزش خدمت مي كنه اونم به ورزشي كه جامعه ي ايراني - حداقل ماها - نه در تلويزيون ازشون در آسايشيم و نه در مطبوعات . واقعا كه راست مي گفت . حرفاش يه لحظه منو به ياد حرفاي "دكتر براهني" انداخت ، "دكتر رضا براهني" كه جامعه ي ادبيات ، روش هاي انتقاد كردنُ مديون اونه ، حرفايي كه در " طلا در مس " زده كه مي بايستي با طلا نوشته مي شدن نه با سُرب . اونجايي كه مي گه "بدبختي ما در اينه كه تفكر و متفكر ادبي نداريم ، اونايي ام كه از ادبيات دَم مي زنن فقط برگرداننده ي ادبي اند و از نوشته هاي ديگران فقط عكس مي گيرن . از خود جهش فكري ، تحرك انديشه ، نيروي خلاقيت ندارند. "
"مدعي تفكر ادبي" در اين شهر خيليه ، ولي "متفكر ادبي " نيست و يا آنچنان كمُ گوره و از انظار مخفيه كه با قوي ترين مين ياب ها و نيرومندترين پوزه هام نمي شه اين نادره رُ از اعماق تو در توي خاموشي و فراموشي بيرون كشيد و در شارع عام به خاصُ عام و نخبه و امل معرفيش كرد.
بهش گفتم راست مي گه درست ، ولي تعهد و وجدان در قبال درسي كه يه دانشجو مي خونه علاوه بر اينكه خودشُ از نظر شخصي تامين مي كنه يه تعهدي ام در قبال جامعه داره . رشته اي كه خونده مي بايستي به درد جامعه بخوره از دانش آموز دبيرستانيش گرفته تا خود دكترش در قبال جوانان و مردم مسؤله مي بايستي پاسخگو باشه، عين يه پزشك كه در قبال مردم مريض جامعه مسؤله و پاسخگو . الانم جامعه ما از نظر مقالات ادبي و تشكل هاي انجمن هاي ادبي نياز مبرم به پزشك و متخصص اين كار داره ! دكتر ادبياتي كه فقط بره دانشگاه و تدريس كنه برا اون كسايي كه فردا هيچ نوع فكري رو توليد نميكنن و ميشن يكي از هزارايي مثل خودش و در محيط دانشگاه دست به تاليف پايان نامه هايي بزنن كه فقط به درد خودشون بخوره و درون قفسه هاي كتابخونه ي همون استاد و همون فارغ التحصيل – حالا با هزينه ي سرسام آورش كاري نيست – خاك بخوره و هيچ تاثيري به جامعه ادبي شهر نذاره ، به نظرم كه به درد هيچ چيز نمي خوره .
بهش فهموندم كه يه دكتر زبان و ادبيات فارسي از دوره كارشناسي با ميراث مكتوب اين سرزمين و با آب و نان اين خاك در زمينه ي نظم و نثر آشنا مي شه و به واسطه ي اين آشنايي براي پاسداري از مرزهاي علمي و زبانه كه توانمند شده و مي تونه به ويرايش موضوعي و علمي متون بپردازه .
بهش قبولوندم كه كلمات معجزه ي حيات بشريه و كار يك نويسنده يا شاعر اونه كه معجزه ي حيات بشر رُ به زيبايي به رشته ي تحرير در آره . به زبان ديگر زبان و ادبيات هر كشوري هويت مردم اون كشوره و اگر ادبيات و زبان كشوري رُ بگيريم ، استقلال فكري و روحي اونُ گرفتيم و از همين نكته به اهميت رشته زبان و ادبيات فارسي بايستي پي برد .
-: خُب ، دوست عزيز حرفات قانع كننده و دلنشين بود. ولي واسم سؤالي پيش اومد اونم اينه كه با اين همه اهميتِ اين رشته كه برشمردين پس چرا مظلومه ؟
گفتم: يكي از دلايلش كه اين رشته مظلوم واقع شده اينه كه عامه ي مردم دروس ادبيات رُ در سطوح عالي دانشگاهي با زبان فارسي به عنوان زبان عامه – كه ما داريم الان باهاش حرف مي زنيم – يكي مي دونن در صورتي كه رشته ي ادبيات فارسي به لحاظ جايگاه و تنوع موضوعي و مطالبي كه در اون درس داده مي شده كاملا با اونچه در ذهن عامه ي جامعه جا افتاده متفاوته .
شايد تو ندوني ولي اونايي كه تو كار ادبياتن خوب مي دونن كه معاني و بيان و آرايه هاي ادبي موجب ارضاء حس زيبا شناسي در حوزه ي ادبيات مي شه و از ديگر سو صنايع شعري و فنون بلاغي مانند تلميح ، استعاره و مجاز نيز كليديه براي پي بردن به نكات باريك و اشارات معنايي متون ادبي كه بدون شك چنين معلوماتي رُ يه دانش آموز دبيرستاني به دست نمي آره البته شايد در دبيرستان اشعاري از سعدي و يا مولوي بخونه اما در دانشگاه بستر تحقيق و تعمق در متون ادبي مساعده .
در پايان بهش قول دادم كه هر چي بين من و اون گذشته رو بنويسم چون مسؤلم كه بگم .
حال با شمايانم :
آقا و خانم دكتراي ادبيات ! آقا و خانم كارشناسي ارشد ادبيات ! آقا و خانم كارشناس ادبيات ! خواهشا دست به كار شين بنويسين ! ايده بدين ! كارساز باشين !. بايد اعتقاد پيدا كنيم كه كسي كه از آب و نان اين مُلك براي عِلمِش مصرف كرده خواه ناخواه مسؤله ، مسؤله در برابر تشنگان ادبيات اين شهر . اين مسؤليت چيزي درونيه كه هرگز نمي شه به زور از خارج به ما تكليف بشه .
با نوشتن و نوشتنه كه ميتونيد رفع شُبهِ كنيد. با شركت در محافل ادبي و انجمن ها و تشكل هاي ادبيه كه جامعه ميتونه از علم شما بهره مند بشه . تا كي ؟ . . . حداقل افكار جواناني مثل جوان فوق را به هر سويي نبريد.
در آخر انتظاري كه از اساتيد داريم اينه : اين نشريه با اين صفحه آماده ي انعكاس نقطه نظرات تك تك اساتيد بزرگوار ادبياته كه با آغوش باز ميتونه مقالات ادبيتونو چاپ كنه و راههاي گفتمان هم بازه و دفتر نشريه متعلق به خودتونه و ميتونين تشريف بيارين با يه چاي قند پهلو و با يه گپ ادبي در خدمتتون باشيم.
گفتنی ها کم نیست ، من و تو کم گفتیم
فرهنگی - ادبی - هنری -