گزارشي از سخنراني هرتا مولر پيش از دريافت جايزه نوبل ادبيات

به نقل از سايت لوكال، اين مراسم كه به سنت هر ساله آكادمي نوبل پيش از اهداي اين جايزه به برنده نوبل ادبي اهدا ميشود، با سخنراني «هرتا مولر» آغاز شد.
«مولر» در ابتداي در اين مراسم سخنراني خود را با يك سوال آغاز كرد. او از حاضرين در جلسه پرسيد آيا شما دستمال گردن داريد؟ سوالي كه مادر «هرتا مولر» هر روز وقتي او قصد ترك كردن منزل را داشت از او ميپرسيد. و «هرتا» مجبور ميشد دوباره به اتاقش بازگردد و دستمال گردنش را بردارد و آن را با خود ببرد. او هميشه از بستن دستمال گردن طفره ميرفت و مادرش هر روز به او تذكر ميداده كه اين كار را انجام دهد.
«مولر» اضافه ميكند: اين سوال در حقيقت به نوعي غيرمستقيم نمايش دهنده مهرباني و محبت مادرانه بوده است. به اين ترتيب كه اين محبت شكل ديگري به خود گرفته و در قالب ديگري از طرف مادر به دختر ارائه شده است.
وي در ادامه صحبتهايش ميگويد: در منزل ما هيچ چيزي به اندازه دستمال گردن اهميت نداشت. البته اهميت آن بسته به كارآيي آن بود چرا كه از دستمال گردن در مواقع مختلفي ميشد استفاده كرد. به عنوان مثال براي عطسه كردن و سرفه كردن، يا زماني كه گريه ميكنيم براي پاك كردن اشكهايمان، يا وقتي بدنمان آسيب ميبيند براي بستن زخم دست يا زانو و موارد ديگر. به هرجهت استفاده از دستمال گردن و كاربردهاي آن براي همه مردم جهان مشخص است. و همه ميدانيم كه بعد از وقوع مشكلي ممكن است به كار بيايد.
وي پس از ذكر كردن اين موضوع با اشاره به مفاهيم چندگانه و معناي سمبليك دستمالگردن در در گفتههايش به تحت تأثير بودن و سلطه ديكتاتوري چون «نيكولاي چائوشسكو» در دوران حكومتش بر مردم روماني اشاره كرد و گفت: آيا ميتوان به كسي گفت «دستمال گردنت را فراموش نكن» و با اين جمله او را از مشكلات و بدبختيها در امان داشت.
او از حاضرين در جلسه و مردم دعوت كرد تا كمي بيشتر به اين مسائل فكر كنند.
او سپس به دوران ديكتاتوري «جائشسكو» اشاره كرد و از سختيهاي زندگي مردم روماني براي حاضرين گفت.
«مولر» پس از اين درباره قدرت كلمات صحبت كرد و اضافه كرد: قدرت كلمات و البته ترس و وحشتي كه از كمونيستهاي حاكم در روماني داشتم موجب شد دست به قلم ببرم. به نوعي كمونيستها الهام بخش من براي نوشتن آثارم بودند.
اين نويسنده برنده نوبل ادبي سپس در صحبتهايش به مرگ عمويش توسط نازيها اشاره كرد و از دوران خدمت او در زمان جنگجهاني دوم خاطراتي را براي حاضرين در جلسه طرح كرد.
وي گفت: زندگي كمونيستي مشكلات زيادي براي مردم به همراه داشت. در اين دوران بود كه طاقت من تمام شد و اظهار نظرهايم در اين باره آغاز شد. در اين دوران نميتوانستم سكوت كنم پس صحبت كردم و در نتيجه عواقب بدي را به جان خريدم.
وي اضافه كرد: بايد بگويم كه اين كمونيستها بودند كه باعث سفر و مهاجرت من به آلمان شدند. در آلمان بود كه تصميم گرفتم بنويسم. و اين نوشتن همانطور كه گفتم تحت تاثير جادوي كلمات و البته افكاري بود كه از گذشته با خود همراه داشتم.
«مولر» تاكيد كرد كه ترس از مرگ، گرسنگي و علاقه او به زندگي بود كه موجب شد او قلم به دست بگيرد و بنويسد.
او در اين باره گفت: در آن روزگار اينطور حس ميكردم كه تنها كلمات و واژهها هستند كه حس و عمق افكار مرا درك ميكنند.
وي در خاتمه صحبتهايش دوباره به موضوع دستمال گردن اشاره كرد و گفت: دوست دارم اين موضوع را براي همه روشن كنم كه ديكتاتوري هميشه از كودكي در زندگي من وجود داشته و همينطور در طول زندگي ما را همراهي ميكند و حتي در حال حاضر نيز در كنار ماست و در جملات و گفتههاي ما ديده ميشود. حتا در همين لغت دستمال گردن. مثلا همين سوال دستمال گردن داري؟ آيا اين يك سوال درباره داشتن دستمال گردن يا چيزي شبيه اين است. نه اگر كمي دقت كنيم اين جمله درباره تنهايي مزمن و دردسرسازي است كه ما آدمها در خود احساس ميكنيم.
«هرتا مولر» امسال موفق شد جايزه ادبي نوبل 2009 را از آن خود كند.
او دوازدهمين زن برنده جايزه ادبي نوبل است كه موفق شده اين جايزه را در كارنامه ادبياش ثبت كند.
فرهنگی - ادبی - هنری -